 |
الا يا ايهاالساقي |
 |
الا يا ايهاالساقي
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
** حافظ ** |
[+]
نوشته
شده توسط نيک انديش در پنج شنبه 19 خرداد 1390برچسب:شعر,اشعار,شعرکلاسيک,اشعارکلاسيک,حافظ,ديوان حافظ,غزل,غزل حافظ, در ساعت 11:19 | |
|
|
|
|
|